تبليغاتX
مثبت بی نهایت - وبلاگ مهدی رنجبر
صفحه نخست      |       بایگانی وبلاگ      |       لیست مطالب      |       تماس با من      |       درباره من

خوابی دیده بودم، در امتداد شبها
فردی سوار اسبی، اسبی سوار کوهها

لم داده است سیاهی بر سینه ی بهاران
در آسمان بی سقف، جایی میان قلبها

در بقچه ی قدیمی، داشتم کمی محبت
در دره تنهایی، رودی میان سنگها

مهربانتر از همیشه نوازش باران بود
شب پره ها زیباتر، رقاص میان گلها

در گله ای هراسان، از بیم دست دزدان
بع بع کنان فراری، از چنگال گرگها

از طعم سیب کالی، از جیک جیک جوجه
میشد باز بفهمی، از این صدای تنها

پ.ن: یه زمانی شعر های غمناک می گفتم


3:47 PM |
دوشنبه 10 فروردین1388
موضوع: شعر
» آخرین مطالب دوستان (Google Reader)