این روزا خیلی گرفته م. ولی میدونم که میگذره. این هم مثل همه ی خوشی ها و ناخوشی ها میگذره. همیشه ساده بودنم رو دوست داشتم. اما وقتی این سادگی باعث بشه دیگران باهات بازی کنن، دیگه دوست نداری ساده باشی. دوست داری تو هم مثل اونا باشی و مثل خودشون رفتار کنی. به سرم زد که برم فال بگیرم. این اومد:
" نیت تو، از یک جهت خوب و از جهت دیگر بد است. کاری را از بنیان غلط شروع کرده ای و ترک آن فعل و یا لااقل تصحیح آن لازم است. ولی کار دیگری که که به پشتوانه این عمل شروع شده و تو رو به مشکل رسانده، در نوع خودش خوب و برای تو تجربه است. آنچه مربوط به خودت می شود رها کن. "
و حالا سعی میکنم بگذرونم و به کار خدا ایمان دارم.
خدایا تحملش رو بده بهم....
پ.ن: خیلی ها بهم میل زدند و خیلی ها توی توییتر بهم لطف داشتند و منو با حرفاشون آروم کردن. از همه شون متشکرم.
نوروز هنگامه دگرگونی است و خانه تکانی دل، اندیشه و روان؛ چرا که اين هر سه، ذرات بنيادينی هستند که کالبد ظاهری وجود آدمی، همچون جامه ای بر آنها کشیده شده است و از اين رو، هرگونه گرد و غباری که بر آنها بنشیند، بر راه زندگی که پیمودن آن، تنها بر انسان زیبنده است، اثری ویرانگر می گذارد. شايد بد نباشد همين الان كه مشغول خواندن اين نوشته هستيد چشمانتان را ببنديد و بيانديشيد؛ بيانديشيد به سالي كه گذشت با همه ي سختي ها و خوبي هايش و با همه ي خاطرات تلخ و شيرينش و دريابيد چقدر با آن كسي كه در بهار سال پیش بوده ايد فرق كرده ايد! و ببينيد بايد چه كارهايي انجام داد كه اگر در پایان سال 89 دوباره خواستید چشمان تان را ببندید و به سالي كه گذشته بيانديشيد، لبخندي از رضايت بر لبانتان بوسه زند. باور کنید بهار مناسب ترين زمان براي آغاز زندگی ست!
9:2 PM | شنبه 29 اسفند1388 موضوع: یادداشت
یکی از اخلاق های گندی که دارم اینه که اگه کسی واسم میس بندازه، منم سریع واسش میس میندازم و اگر ببینم مشغوله (یعنی اینکه داره به یکی دیگه هم میس میندازه) دیگه بهش کاری ندارم! 6:12 PM | پنجشنبه 15 بهمن1388 موضوع: یادداشت
مدتی هستش که ذهنم با یه سوال جدی روبرو شده. سوالی در مورد خدا و تقدیر و سرنوشت! وقتی این سوال رو با دوستان و آشنایانم مطرح میکنم بعضی از اون ها درصدد توجیح بر میان، بعضی دیگه هم راحت میگن نمی دونیم اما بیشتر اونا فکر میکنن که من به وجود خدا شک کردم یا اینکه دارم شک میکنم!! اما حقیقت این نیست، من فقط دنبال جوابم.
و اما سوال همراه با مثال: فرض کنید در یه مهمونی هستید و استکان چای هم جلوی شماست. در همین بین بچه کوچیک صحابخونه بدون اینکه حواسش باشه پاش به استکان میخوره و چای میریزه!!! سوالم اینه که دو ثانیه قبل از این اتفاق آیا خدا میدونسته که این اتفاق میفته یا نه؟؟؟ اگر خدا میدونسته پس اراده و اختیار ما انسان ها کجاست؟ اگر خدا سرنوشت ما رو در هر لحظه تعیین کرده پس اراده ما برای انتخاب یا عدم انتخاب یه رفتار کجاست؟ اگر خدا نمیدونسته پس اون چیزای که من از خدا شناختم غلط بوده تا حالا!
توضیح: خواهش میکنم سریع جواب ندین. فکر کنید! از روی تعصب و شناختی که دارین سریع جواب ندین.
دیروز مادربزرگم جمله ای رو گفت که خیلی برام جالب بود. مادربزرگ من ۷۸ سالشه و اهل طرقبه ست و درس هم نخونده و بی سواده. اون بعد از دیدن تصویر احمدی نژاد در تلویزیون با همون لهجه ی خاص خودش و با همون کلمات قدیمی که تو ذهنش داشت گفت:
"ایشتو ای احمدی نژاد رئیس جمهور رفت؟! مو که سر در نمیارُم"
پ.ن۱: ایشتو یعنی چطور پ.ن۲: طرقبه یه شهر توریستی اطراف مشهد، مثل شاندیز
همین ۱۰ دقیقه پیش داشتم خبرگزاری آفتاب رو می خوندم و اخبار مربوط به انتخابات رو زیر و رو می کردم که به صحنه جالبی برخوردم. وقتی خواستم لینک جدیدی رو باز کنم با تصویر زیر روبرو شدم. دیگه خودتون ببیند!
پ.ن۱: خبرگزاری آفتاب طرفدار میر حسین است! پ.ن۲: اون از SMS ها اینم از سایت ها. خدا بخیر کنه
تقریبا یک ماه شور و شوق و فعالیت های انتخاباتی درست و حسابی نگذاشته بود که آپ کنم. اما انتخابات! این جور که این یکی دو روزه به گوش من رسیده و از شواهد و قرائن میشه فهمید اینه که قرار یه اتفاقاتی بیفته!! امیدوارم که شایعه ای بیش نباشه و صحت نداشته باشه. اینو گفتم که اگه اتفاق افتاد بعدا براتون بنویسم.
چند روز پیش یه اس ام اس به دستم رسید که یه معما بود. نمی دونم این معما چقدر قدیمی بود یا جدید. اما چیزی که می دونم اینه که من با ای کیو ۱۱۴ بعد از یک ساعت جوابشو پیدا کردم. نکته ی جالبناک ترش اینجا بود که کسانی که متاهل بودند زودتر می تونستن جواب بدن!!
معما این بود:
"مردی زنی را بوسید! از او پرسیدند که چه نسبتی با تو داشت. گفت: مادر شوهر این زن، با مادر زن من، مادر و دخترند! مرد چه نسبتی با زن دارد؟"
پ.ن۱: سریعترین نتیجه ای که میشه گرفت اینه که افراد متاهل باهوش ترند! پ.ن۲: جواب معما رو تو قسمت نظرات گذاشتم.
اتفاقات اخیر فوتبال کشورمون منو یاد یه ضرب المثل افغانی میندازه که در مورد بعضی از این آقایان کاملا صدق میکنه.
و اما ضرب المثل:
اگه از کوچه اول رد شدی و یک نفر بهت گفت اسبی، باور نکن! اگه از کوچه دوم رد شدی و نفر دوم هم گفت اسبی، باور نکن! اگه از کوچه سوم رد شدی و نفر سوم بهت گفت اسبی، برو برای خودت زین سفارش بده!!!
پ.ن۱: این چند روز چقدر در مورد فوتبال مطلب نوشتم. پ.ن۲: قلب شیر هم که سرمربی شد! پ.ن۳: بعضی ها هم هر کی سرمربی شد براش آروزی موفقیت کردن! پ.ن۴: راستی این کلیپ "تو هم میخوای" رو دیدید؟ آخر خنده س! (از اینجا دانلود کنید - 350KB)
به نظر می رسه که بلاگفا داره یه جورایی میشه. چند روزه که بلاگفا به قول خودمون داره حال گیری میکنه. نمیدونم این مشکل فقط برای من بوده و هست یا برای همه بلاگفایی ها! چندی روز قبل که قصد داشتم یه سری تغییرات رو توی وبلاگم ایجاد کنم مدام به تصویر زیر برخورد می کردم که حسابی اعصابم ریخت بهم و رفتم دنبال اینکه ببینم وردپرس چطوریه و اگه وضع همین طور باشه، رخت از بند(البته منظورم از بند، زندانی بودن نیست... ایهام داره) بلاگفا بربندیم. ( اگه آقای شیرازی اینو بخونه با خودش میگه مگه مجبورت کردم!)
امیدوارم بلاگفا که به هرحال یک سرویس وطنی پرطرفدار هست و بیشتر وبلاگ های معروف رو میزبانی میکنه، از سرویس های خارجی مشابه عقب نمونه.
پ.ن: مشکل بهم ریختن قالب وبلاگم توی فایرفاکس هم حل شد، با تشکر از مرد خندان
چندتا نکته دیشب (برنامه نود ۱۷/۱/۸۸) تو صحبت های حاجی مایلی کهن بود که برام خیلی جالب بود. اول اینکه فهمیدم مایلی کهن از دماغ فیل اقتاده و از اینکه سرمربی تیم ملی شده قند داره تو دلش عروسی میگیره! و دوم اینکه کشف شد که علی دایی برادر مایلی کهن بوده و هیچ کس هم نمیدونسته! چون خودش گفت ما اگه گوشت همو بخوریم استخونش دور نمیریزم. و سوم هم اینکه حاجی مایلی خیلی به امر به معروف و نهی از منکر اعتقاد داره و تا حالا سراغ ماهواره نرفته و نگرفته و برای اینکه فوتبال خارجی ببینه باید بره خونه همسایه! و نکته آخر هم اینکه ایشون مدتی توی طرح امنیت اجتماعی برای فدراسیون کار میکرده! و اگر کسی مشکل اخلاقی یا ظاهری (همون زیر ابرو و مو سیخ سیخی و ... ) داشته حتما گزارش میکرده. البته گفتگوی عادل با حاجی خیلی نکته ها داشت ولی من بازم روی همون حرفی که تویی پست هایی قبلی گفتم هستم!
باز گند زده شد به همه چیز، مثل بازی با کره. من نمیدونم چرا بعضی ها بخاطر مسائل شخصی خودشون تیم ملی یه مملکت رو به بازی میگیرن. از فردا هم باز هر کی میاد تو وبلاگش مینویسه ال شد و بل شد، از اون طرف هم عادل میاد میگه ما هنوز رو کاغذ شانس داریم و دو ساعت کلاس حساب و منطق و تاریخ راه میندازه و آخرش هم هیچی به هیچی. بابا جان مردم چه گناهی دارن؟!
پ.ن۱: دایی حیا کن! پ.ن۲: نکته دیگه اینکه هر وقت آقای رئیس جمهور وارد ورزشگاه شدن تیم ایران باخته! اون از کشتی اینم از فوتبال!!!
از دقیقه 1 تا 58: اضطراب و تشویق دقیقه 58: انفجار و خوشحالی از دقیقه 58 تا 82: کل کل و رگ گردن دقیقه 82: گند زده شد به همه چیز 6:14 PM | چهارشنبه 23 بهمن1387 موضوع: یادداشت
"سلام! بسیار خوشحالیم که یک شب دیگه با نود در خدمت شما هستیم". این جمله همیشگی و دوست داشتنی عادل فردوسی پور است که هر دوشنبه در برنامه پر مخاطب نود گفته میشه. دیشب از چهره گرفته عادل فردوسی پور کاملا می شد فهمید که تو این دوسه هفته از دست مسئولین سازمان تربیت بدنی چی کشیده. واقعا تو این کشور هیچ کس تحمل شنیدن حرف حق رو نداره. من که به عنوان یه بیننده تلویزیونی همیشه از عادل و برنامه ش حمایت میکنم.
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
بـایـد بچشــد عـــذاب تنهـــایی را مـردی که ز عصر خود فـراتر باشد
خواستم یه چیزی بنویسم ولی نشد! از بارون از پاییز از . . . مث همین کسایی تازه وبلاگ درس کردنو از هرچی که گیرشون میاد میذارن تو وبلاگشون. واسه من که همه چی انگار خودشو پنهون میکنه. واقعا چه قدر سخت شده آپ کردن یه وبلاگ!!
پ.ن: خواستن به تنهایی فایده نداره. خواستن باید با خواستن همراه باشه. بله!
خب. بلاخره آپ کردم! این مدت به خاطر اینکه آنتی ویروس nod32 کاری کرده بود که نمیشد از ایران آپدیتش کرد به مشکل برخورده بودم. حتما اونایی که از این آنتی ویروس استفاده میکنن متوجه شدن که دیگه نمیشه همینجوری راحت nod32 رو آپدیت کرد. خیلی گشتم تا تونستم یه راه حل پیدا کنم. اونم این بود که نسخه nod32 smart security 3.0.669 دانلود کردم و بعد هم یه سری کارهای دیگه تا اینکه سیستمم درست شد.
این زیر هم نسخه nod32 smart security 3.0.669 و همینطور آخرین آپدیتش رو در ادامه مطلب واسه دانلود گذاشتم.
توضیح تکمیلی در ۱/۹/۸۷: لینک آنتی ویروس غیرفعال شده است. در صورتی که به لینک فعال نیاز دارید در قسمت نظرات اطلاع دهید.
از دست این بلاگرد نمیدونم چی کار کنم! باز بلاگرد قاط زده و لینک دوستان در دسترس نیست. تا اونجایی که یادم بود و تونستم چندتایی رو گذاشتم ولی بیشتر لینک ها رو یادم نیست. اگه احیانا شما هم لینکتون قبلا تو وبلاگ بود و الان نیست لطف کنید و دوباره برای من پیام بذارید. ممنون!
قبل از ازدواج: پسر: آره، ديگه نمیتونم بيش از اين منتظر بمونم. دختر: میخواهي من از پيشت برم؟ پسر: نه! فکرش رو هم نکن. دختر: منو دوست داری؟ پسر: زياد! دختر: آيا تا حالا به من خيانت کردی؟ پسر: نه! چرا چنين سوالي میکنی؟! دختر: منو مسافرت میبری؟ پسر: مرتب! دختر: آيا منو میزنی؟ پسر: نه، اين چه حرفيه! اصلا دختر: ميذاری من درسم رو ادامه بدم؟ پسر: صد البته! دختر: غير از من فرد ديگه ای رو هم دوست داشتی؟ پسر: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم! دختر: میتونم بهت اعتماد کنم؟