یه سري از دانش آموز هاي مدارس دخترونه رو آورده بودن برای ديدن نمايشگاه. اينا هم که با جو غرفه های پیام نور و دانشجوهاش و البته دست آورداش! حسابي حال کرده بودن، بعد مدرسه می پیچوندن و یه سر میومدن نمایشگاه. يکيشون مي گفت: اگه شده از وقت لاک زدن و آرایشم ميزنم، درس ميخونم تا پیام نور قبول شم!!! یکی از دوستام می گفت: با اين اوضاع که من مي بينم کم مونده ملت، ظهرا قابلمه و پیکنیک بردارن و با خانواده بيان و نهار رو توي دانشگاه بخورن. این پیام نور هم بدجوری داره فاز میده!!
پ.ن: چند وقت پیش نمایشگاه بین المللی مشهد میزبان دانشگاه ها و دانشجویان سراسر کشور بود.
9:58 PM | چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 موضوع: خاطرات دانشگاه
چند روز پیش یه اس ام اس به دستم رسید که یه معما بود. نمی دونم این معما چقدر قدیمی بود یا جدید. اما چیزی که می دونم اینه که من با ای کیو ۱۱۴ بعد از یک ساعت جوابشو پیدا کردم. نکته ی جالبناک ترش اینجا بود که کسانی که متاهل بودند زودتر می تونستن جواب بدن!!
معما این بود:
"مردی زنی را بوسید! از او پرسیدند که چه نسبتی با تو داشت. گفت: مادر شوهر این زن، با مادر زن من، مادر و دخترند! مرد چه نسبتی با زن دارد؟"
پ.ن۱: سریعترین نتیجه ای که میشه گرفت اینه که افراد متاهل باهوش ترند! پ.ن۲: جواب معما رو تو قسمت نظرات گذاشتم.
اتفاقات اخیر فوتبال کشورمون منو یاد یه ضرب المثل افغانی میندازه که در مورد بعضی از این آقایان کاملا صدق میکنه.
و اما ضرب المثل:
اگه از کوچه اول رد شدی و یک نفر بهت گفت اسبی، باور نکن! اگه از کوچه دوم رد شدی و نفر دوم هم گفت اسبی، باور نکن! اگه از کوچه سوم رد شدی و نفر سوم بهت گفت اسبی، برو برای خودت زین سفارش بده!!!
پ.ن۱: این چند روز چقدر در مورد فوتبال مطلب نوشتم. پ.ن۲: قلب شیر هم که سرمربی شد! پ.ن۳: بعضی ها هم هر کی سرمربی شد براش آروزی موفقیت کردن! پ.ن۴: راستی این کلیپ "تو هم میخوای" رو دیدید؟ آخر خنده س! (از اینجا دانلود کنید - 350KB)
راستش علت نوشتن این پست، این نوشته بود که درباره ی وبلاگ نویسی حرفه ای نوشته شده بود. صادق جم در قسمتی از نوشته ی خودش به این موضوع اشاره کرده که سرویس هایی همچون توئیتر کم کم می توانند با توجه به ماهیت خود کمک های فراوانی را از لحاظ ساختاری به وبلاگ نویسان ایرانی بکند.
همه شما حتماً به وبلاگ هایی برخورد کردید که نویسنده ی آن از احوالات شخصی خود در آن می نوشته و به اصطلاح به نحوی اتفاقاتی که در طول روز یا روزهای گذشته برایش به وقوع می پیوسته را در وبلاگش منتشر می کرده است. به نظر من این نوع نوشتن در وبلاگ هیچ تفاوتی با نوشتن در یک دفتر خاطرات ندارد. هر چند که یکی از کارکرد های وبلاگ می تواند روزمره نویسی باشد اما خیلی از بزرگان دنیای وبلاگ معتقدند وبلاگ فراتر از آن است که فقط به دید دفتر خاطرات به آن نگاه کرد. من قصد ندارم در این مطلب به محاسن و یا کاستی های وبلاگ نویسی بپردازم. چیزی که بیشتر باید به آن توجه کرد این است که دنیای وبلاگ های فارسی و وبلاگ نویسان ایرانی بیشتر دارند به سمت و سوی روزمره نویسی و نوشتن اینکه "در حال حاظر دارند چه کاری می کنند" می روند و این چیزی است که وبلاگ فارسی را تهدید می کند. یکی از دوستان می گفت که حتی وبلاگ نویسان حرفه ای در ایران به تعداد انگشتان دست هم نمی رسند! شاید این نظر کمی کم لطفی باشد اما از کنار آن به سادگی نمی توان گذشت.
امروزه سرویس هایی پا به عرصه وجود گذاشته اند که می توانند کمک های بزرگی به همه وبلاگ نویسان و بویژه روزمره نویسان بکند. توئیتر و امثال توئیتر همان گمشده هایی هستند که آینده وبلاگ فارسی را نجات می دهند. این پدیده ها با توجه به ماهیت خود می توانند در خیلی از موارد به کار وبلاگ نویسان ایرانی و کسانی که به نوعی با اینترنت سر و کار دارند بیایند.
کلام آخر اینکه همه ما باید دیر یا زود ذهنیت خود نسبت به وبلاگ و وبلاگ نویسی را تغییر دهیم. پدیده های نو و سرویس های جدید دنیای وب می توانند پلی کوتاه برای گذر از وبلاگ نویسی فعلی رو به سو وبلاگ نویسی حرفه ای باشند.