تنهايي براي من بهتر است
ميخواهم در خاموشي خانه ام
در اين خمودگي بي پايان
با خيالت خوش باشم
تو هم به کوچه،
آن کتاب و مهدي مينديش
پشت آن پنجره تنگ و منجمد خبري نيست...
مشهد/۱۳۸۵.۹.۷
12:38 PM |
پنجشنبه 21 دی1385
موضوع: متن ادبی
تنهايي براي من بهتر است
ميخواهم در خاموشي خانه ام
در اين خمودگي بي پايان
با خيالت خوش باشم
تو هم به کوچه،
آن کتاب و مهدي مينديش
پشت آن پنجره تنگ و منجمد خبري نيست...
مشهد/۱۳۸۵.۹.۷
به آسمان خاكستري مي نگرم
او هم دلتنگ است
نميدانم او با اين همه ستاره باز چرا دلتنگ است!
و من هم باز دلم گرفته
و اين بار دلتنگتر از هميشه سردي زمان را حس ميکنم
اينجا که من هستم
ساعتها
دقيقه ها
ثانيه ها هم به سردي نگاههاي آدميان پيوند خورده
و ماندن و تنها بودن سختتر از هميشه آزارم ميدهد
دلم خيلي هواي باران كرده
هواي بهار...
آن صفا و پاكي
آن سبزي و طراوت
و آن احساس تهي
در آن هنگام كه ديگران همچون باران احساسات مرا نوازش مي كنند
و آهسته در گوشم مي گويند
زندگي هنوز هم زيباست
و هنوز هم قلبهايي هست كه به اميد عشق مي تپند
مرا به زنده بودن ترغيب مي کنند
اما آسمان باغ كوچك ما هم
دلش تنگ است
او را چه کنم؟
حيف...
نه از مهر و وفا خبري ست
نه از باران
هر چه هست همين سردي ست
سردي پاييز
و بي وفايي يار
و در آخر هيچ نيست جز انتظار
و رد پاي سرگرداني در برف
قائمشهر/۱۳۸۴.۴.۲۵