تبليغاتX
مثبت بی نهایت - وبلاگ مهدی رنجبر
صفحه نخست      |       بایگانی وبلاگ      |       لیست مطالب      |       تماس با من      |       درباره من
یکی از اخلاق های گندی که دارم اینه که اگه کسی واسم میس بندازه، منم سریع واسش میس میندازم و اگر ببینم مشغوله (یعنی اینکه داره به یکی دیگه هم میس میندازه) دیگه بهش کاری ندارم!


6:12 PM |
پنجشنبه 15 بهمن1388
موضوع: یادداشت
میخوام خاطراتم رو در درایو سی سیو کنم
تا هر موقع ویندوز رفاقتم عوض شد خاطراتش هم پاک بشه


0:21 AM |
پنجشنبه 8 بهمن1388
موضوع: نوشتک
دلم سوخت برای رفتگر دیشب، رویاهایم را داشت می برد

لینک بی ربط:
چتر آبی تو
پشت دریاها خرسی ست


1:40 AM |
سه شنبه 15 دی1388
موضوع: نوشتک
مدتی هستش که ذهنم با یه سوال جدی روبرو شده. سوالی در مورد خدا و تقدیر و سرنوشت! وقتی این سوال رو با دوستان و آشنایانم مطرح میکنم بعضی از اون ها درصدد توجیح بر میان، بعضی دیگه هم راحت میگن نمی دونیم اما بیشتر اونا فکر میکنن که من به وجود خدا شک کردم یا اینکه دارم شک میکنم!! اما حقیقت این نیست، من فقط دنبال جوابم.

و اما سوال همراه با مثال:
فرض کنید در یه مهمونی هستید و استکان چای هم جلوی شماست. در همین بین بچه کوچیک صحابخونه بدون اینکه حواسش باشه پاش به استکان میخوره و چای میریزه!!!
سوالم اینه که دو ثانیه قبل از این اتفاق آیا خدا میدونسته که این اتفاق میفته یا نه؟؟؟
اگر خدا میدونسته پس اراده و اختیار ما انسان ها کجاست؟ اگر خدا سرنوشت ما رو در هر لحظه تعیین کرده پس اراده ما برای انتخاب یا عدم انتخاب یه رفتار کجاست؟
اگر خدا نمیدونسته پس اون چیزای که من از خدا شناختم غلط بوده تا حالا!

توضیح: خواهش میکنم سریع جواب ندین. فکر کنید! از روی تعصب و شناختی که دارین سریع جواب ندین.

لینک مرتبط:
حکمت خلقت انسان با توجه به علم مطلق الهی در چیست؟


7:10 PM |
پنجشنبه 12 آذر1388
موضوع: یادداشت
در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند،
و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند، غافلیم. شاید این است دلیل تنهایی ما!

پ.ن: چقدر این جمله های دکتر شریعتی پر معناست


7:46 PM |
سه شنبه 10 آذر1388
موضوع: متن ادبی
روز را خورشید می سازد، روزگار را ما!

پ.ن: از دوستم مسعود لعلی شنیدم این جمله رو!

روز را خورشید می سازد ...


12:37 PM |
پنجشنبه 7 آبان1388
موضوع: نوشتک
چند ترم پیش که ساختمون جدید دانشگاه رو داشتن می ساختن، کارگران و بناهای زیادی برای دانشگاه ما زحمت می کشیدن. البته یه تعدادیشون هم هنوز هستن و مشغول به کار؛ این عزیزان واقعا محترم بودن و خیلی خیلی خوش برخورد و مهربون؛ مخصوصا در ابراز احساسات و بیان خوش آمد گویی به همه دانشجویان به مناسب سال جدید و ترم جدید و ... 
چند ترم پیش شایعه شده بوده که یکی از نقاش های محترم روی دیوار یکی از کلاسهای تازه تاسیس قلب و ... کشیده و یکی از عزیزان کارگر هم از یکی از دخترها وسط حیاط دانشگاه خواستگاری کرده!

پ.ن: و خداوند زنان را آفرید تا...

لینک بی ربط:
مرد دو زنه


5:48 PM |
دوشنبه 6 مهر1388
موضوع: خاطرات دانشگاه
هیچ چیز برای خواندن نیست.
بایگانی فقط لذت می برد.
تازه آنهم برای مرداد!
سخت است درک کردنش!!!


11:17 AM |
جمعه 16 مرداد1388
موضوع: نوشتک

دیروز مادربزرگم جمله ای رو گفت که خیلی برام جالب بود. مادربزرگ من ۷۸ سالشه و اهل طرقبه ست و درس هم نخونده و بی سواده. اون بعد از دیدن تصویر احمدی نژاد در تلویزیون با همون لهجه ی خاص خودش و با همون کلمات قدیمی که تو ذهنش داشت گفت:

"ایشتو ای احمدی نژاد رئیس جمهور رفت؟! مو که سر در نمیارُم"


پ.ن۱: ایشتو یعنی چطور
پ.ن۲: طرقبه یه شهر توریستی اطراف مشهد، مثل شاندیز

لینک بی ربط:
شیفتگان خدمت یا تشنگان قدرت
شورای حقیقت یاب


9:47 PM |
شنبه 6 تیر1388
موضوع: یادداشت
ذهنم پر از خاطرات پوسيده
و آدم هاي دروغينی که در افکارم جای خوش کرده اند
کوچه ها بی صدا و تاريکند
صبح بی تفاوت از کنار جاده می گذرد
و درختان ديگر دلشان به حال گنجشکان بی پناه نمی سوزد
چقدر لانه های چند طبقه کرکسانی که بر اوج درختان بی روح جای گزيده اند،
و ديوارهايی که از جنس نامردی تا بی کران آسمان کج رفته اند، چشم دل را می سوزاند
اینجا آدميانی که هنوز فانوس هايشان به پشتشان بسته است، خیلی هوا را تنگ کرده اند!
باران را ببارانيد، ريه های شهر سياه اند.

مشهد / ۲.تیر.۸۸

پ.ن: برای تمام آنان که در این چند روز شهید شدند.

لینک مرتبط:
روزنامه حامی دولت: خبرنگار BBC «ندا» را کشت


1:14 PM |
پنجشنبه 4 تیر1388
موضوع: متن ادبی
» آخرین مطالب دوستان (Google Reader)