تبليغاتX
مثبت بی نهایت - وبلاگ مهدی رنجبر
صفحه نخست      |       بایگانی وبلاگ      |       لیست مطالب      |       تماس با من      |       درباره من
این همه حروف رو کیبورد هست. چرا من نمی تونم با هیچکدومش حرف دلم رو بزنم؟


6:18 PM |
جمعه 29 مرداد1389
موضوع: نوشتک
از ذهن تا دهن فقط یک نقطه فاصله است...

                               تا ذهن ت را باز نکردی، دهن ت را باز نکن


1:56 PM |
دوشنبه 31 خرداد1389
موضوع: نوشتک
آمدم، نبودی ...
                     شانس


0:45 AM |
جمعه 7 خرداد1389
موضوع: نوشتک
این روزا خیلی گرفته م. ولی میدونم که میگذره. این هم مثل همه ی خوشی ها و ناخوشی ها میگذره. همیشه ساده بودنم رو دوست داشتم. اما وقتی این سادگی باعث بشه دیگران باهات بازی کنن، دیگه دوست نداری ساده باشی. دوست داری تو هم مثل اونا باشی و مثل خودشون رفتار کنی.
به سرم زد که برم فال بگیرم. این اومد:

        " نیت تو، از یک جهت خوب و از جهت دیگر بد است. کاری را از بنیان غلط شروع کرده ای و ترک آن فعل و یا لااقل تصحیح آن لازم است. ولی کار دیگری که که به پشتوانه این عمل شروع شده و تو رو به مشکل رسانده، در نوع خودش خوب و برای تو تجربه است. آنچه مربوط به خودت می شود رها کن. "

و حالا سعی میکنم بگذرونم و به کار خدا ایمان دارم.

خدایا تحملش رو بده بهم....

پ.ن: خیلی ها بهم میل زدند و خیلی ها توی توییتر بهم لطف داشتند و منو با حرفاشون آروم کردن. از همه شون متشکرم.


1:43 PM |
سه شنبه 7 اردیبهشت1389
موضوع: یادداشت
با استاد محترم درباره چهارشنبه سوری بحث میکردیم که چهار شنبه سوری از رسوم کهن ما ایرانی بوده و هست و نباید عوض بشه، نباید با کارهای ناشایست اونو خراب کنیم و باید به سنت های پیشینیان مون احترام بذاریم و از این حرفا که یکدفعه رضا که از همه جا بی خبر بود و متوجه استاد هم نبود وارد جمع شد و گفت مهدی ترقه گاوی ها رو جور کردی یا نه؟! سعید هم سیم ظرف شویی رو ردیف کرده!!


5:28 PM |
دوشنبه 30 فروردین1389
موضوع: خاطرات دانشگاه
نوروز هنگامه دگرگونی است و خانه تکانی دل، اندیشه و روان؛ چرا که اين هر سه، ذرات بنيادينی هستند که کالبد ظاهری وجود آدمی، همچون جامه ای بر آنها کشیده شده است و از اين رو، هرگونه گرد و غباری که بر آنها بنشیند، بر راه زندگی که پیمودن آن، تنها بر انسان زیبنده است، اثری ویرانگر می گذارد.
شايد بد نباشد همين الان كه مشغول خواندن اين نوشته هستيد چشمانتان را ببنديد و بيانديشيد؛ بيانديشيد به سالي كه گذشت با همه ي سختي ها و خوبي هايش و با همه ي خاطرات تلخ و شيرينش و دريابيد چقدر با آن كسي كه در بهار سال پیش بوده ايد فرق كرده ايد! و ببينيد بايد چه كارهايي انجام داد كه اگر در پایان سال 89 دوباره خواستید چشمان تان را ببندید و به سالي كه گذشته بيانديشيد، لبخندي از رضايت بر لبانتان بوسه زند. باور کنید بهار مناسب ترين زمان براي آغاز زندگی ست!


9:2 PM |
شنبه 29 اسفند1388
موضوع: یادداشت
- حاجی آب کشیدی همه رو؟!

-- اره بابا ... 

- جانماز من یادت نره!!


7:18 PM |
شنبه 22 اسفند1388
موضوع: نوشتک
و باز هم سیزده و باز هم بهترین روز سال برای من

پ.ن: خوشحالم که تولد من با این عید بزرگ یکی شده


1:58 PM |
پنجشنبه 13 اسفند1388
موضوع: یادداشت
یکی از اخلاق های گندی که دارم اینه که اگه کسی واسم میس بندازه، منم سریع واسش میس میندازم و اگر ببینم مشغوله (یعنی اینکه داره به یکی دیگه هم میس میندازه) دیگه بهش کاری ندارم!


6:12 PM |
پنجشنبه 15 بهمن1388
موضوع: یادداشت
میخوام خاطراتم رو در درایو سی سیو کنم
تا هر موقع ویندوز رفاقتم عوض شد خاطراتش هم پاک بشه


0:21 AM |
پنجشنبه 8 بهمن1388
موضوع: نوشتک
» آخرین مطالب دوستان (Google Reader)